قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیهالسلام در آن چاشتگاهها کی خواجهاش از تعصب جهودی به شاخ خارش میزد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمیجوشید ازو احد احد میجست بیقصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بیقصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود همچون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی
======================
باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیهالسلام و مشورت در خریدن او
اولین نفر کامنت بزار
تفسیر گفتن ساحران فرعون را در وقت سیاست با او ک...
بیان آنک نَحْنُ قَسَمْنا کی یکی را شهوت و قوت خ...
پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند...
حکایت عیاضی رحمهالله کی هفتاد غزو کرده بود سین...
🔞🔞🔞🔞🔞🔞
تمثیل فکر هر روزینه کی اندر ...
تفسیر این آیت که وَ إِنَّ الدّارَ الآخِرةَ لَهی...
حکایت ضیاء دلق کی سخت دراز بود و برادرش شیخ اسل...
حکایت کافری کی گفتندش در عهد ابا یزید کی مسلمان...
پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی ...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است