«همه ما یک ترسی داریم که از همه ترسهای دیگر بزرگتر است. ترسی که لبهی تیز ندارد، اما میتواند تمام زندگیمان را از هم بپاشد. ترسی که اگر به آن خیره شویم، تمامِ ساختارهای امنِ زندگیمان — یعنی کار، عشق، موفقیت و حتی لبخندهای روزمره — ناگهان مثل غبار در برابر باد، بیمعنا و سبک به نظر میرسند
ما معمولاً برای فرار از این “خلاء”، خودمان را با شلوغیها پر میکنیم. با اسکرول کردنهای بیامان در گوشی، با خریدن چیزهایی که نیاز نداریم، با دویدنهای بیپایان برای رسیدن به جایگاهی که حتی نمیدانیم برای چیست. ما در واقع داریم از یک صدا فرار میکنیم؛ صدایِ زمزمهای که از اعماقِ هستیمان میآید و مدام میپرسد: “اگر قرار است همه چیز تمام شود، پس تمام اینها برای چیست؟
امروز در “آینه شکسته”، قرار نیست دربارهی ترسهای سطحی حرف بزنیم. قرار نیست دربارهی ترس از شکست یا ترس از تنهایی حرف بزنیم. ما میخواهیم واردِ قلمروِ “اضطراب وجودی” شویم؛ جایی که حقیقت، در تکههای شکسته و تلخِ وجود پنهان شده است
احمد افشین مهر همه چیز از همه جا همه چیز از همه جا
1 هفته پیشبسیار عالی توضیح دادین و سپاس گذارم
BRAND_USER
2 هفته پیشممنون بسیار عالی مثل همیشه با زبانی که قابل درک باشد مطلب را ارائه دادین سپلسگزار
وقتی بینقص بودن تبدیل...
تا حالا شده چیزی رو با تمام وجود یادت بیاد اما ...
آینه شکسته؛ مل...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است