• 2 روز پیش

  • 17

  • 19:22

فراموشی-سوگ

آینه شکسته
1
توضیحات

سلام به شما… سلام به تمامِ روح‌هایِ خسته‌ای که در این لحظه، با این صدا، به دنیایِ من پناه آورده‌اند

من دارم از پشتِ میکروفون، به شما فکر می‌کنم. به شما که از شهرهایِ مختلف، از میانِ تلاطم‌هایِ زندگی، گوشه‌هایی از گوشه‌یِ اتاق‌هایتان را برای من باز کرده‌اید

من صدایِ شما را می‌شنوم… صدایِ ترافیکِ بی‌پایانِ بزرگراهِ همت در تهران، جایی که چراغ‌هایِ قرمزِ پشتِ شیشه‌یِ ماشین‌ها، مثلِ چشم‌هایِ خسته‌یِ آدم‌هایی است که فقط می‌خواهند به خانه برسند و از خودشان فرار کنند. صدایِ بادِ سردی که در کوچه‌هایهِ باریکِ اصفهان می‌پیچد و بویِ خاکِ نمناک و گز داغ را با خودش می‌آورد؛ جایی که شاید همین حالا، زیرِ نورِ یک چراغِ قدیمی، با یک فنجانِ چای، به دنبالِ معنایِ یک از دست‌دادنِ بزرگ می‌گردید

از شما در شیراز که در آرامشِ باغ‌هایِ زیبا بی پایان و سرسبز شیراز، با خودتان خلوت کرده‌اید؛ از شما در تبریز که سرمایِ جاده‌ها، گرمایِ خاطراتِ قدیمی را در قلبتان زنده می‌کند؛از شما که در کرمان و داغی کویر توی باغ های زیبای پسته دنبال این هستید که پسته ها رو بیشتر به خندوندن وادار کنید. شما که در کرمانشاه و دیار شیرین و فرهاد با صلابت دارید برای آرامش خانواده تون می جنگید از شما در مشهد، در میانِ هیاهویِ آرزوها؛ و از شما در جنوب، جایی که گرمایِ هوا، سنگین‌تر از سنگینیِ دل‌هایِ آدم‌هایِ تنهاست

ما همه، هر کجا که هستیم، در یک «آینه» ایستاده‌ایم. آینه‌ای که شاید شکسته باشد، اما باز هم تصویرِ ما را نشان می‌دهد. امروز، ما قرار نیست فقط یک فیلم را تحلیل کنیم. امروز قرار نیست فقط درباره‌یِ یک داستانِ سینمایی حرف بزنیم. امروز می‌خواهیم درباره‌یِ «بهایِ انسان بودن» حرف بزنیم. می‌خواهیم بدانیم چرا وقتی زخمی می‌شویم، اولین واکنشِ ما، میل به «فراموشی» است؟ چرا می‌خواهیم با دکمه‌ای جادویی، بخشی از وجودمان را که درد می‌سازد، حذف کنیم؟

امروز، در اپیزود هفتمِ «آینه شکسته»، ما با فیلمِ Eternal Sunshine of the Spotless Mind همراه می‌شویم؛ اما نه از دریچه‌یِ سینما، بلکه از دریچه‌یِ خون، از دریچه‌یِ شعر، و از دریچه‌یِ عمیق‌ترین لایه‌هایِ روانِ ما


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads